المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

746

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

2 - مراد از آن ، ميل طبيعى به زينب است كه نه متّصف به اباحه مىشود و نه متّصف به تحريم ، زيرا در اختيار شخص نمىباشد . امّا پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خاطر زشتى آن از اظهار كردن براى مردم كراهت داشت ، چه بسا كه منافقان مىگفتند : او عاشق شده و خداوند در تزويج وى با معشوقه‌اش اجازه داده است اين سخن منافقان ، با آنچه كه پيامبر در صدد آن بودند ، كه همانا تبليغ رسالت و هدايت خلق بود ، منافات داشت ، و آنها نمىفهميدند كه اين يك امر فطرى است و در اختيار شخص نمىباشد . 3 - پيامبر در دل خود مىگفت : اگر زيد ، زينب را طلاق دهد ، چون زينب دختر عمّه‌اش مىباشد ، با او ازدواج خواهد كرد ، بنابراين خواست او را به خود نچسباند تا غريبه‌اى او را نگيرد ، چنان‌كه مرد با نزديكان و خويشان وى چنين مىكند ، و نيز جبران قلب زينب باشد ، چرا كه او را ابتدائا به ازدواج فرزندش درآورده بود . با اينكه به او نيز فرمود : « همسرت را براى خودت نگه دار » . 4 - رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در صورت جدايى زيد از زينب ، خواهان ازدواج با او بود ، تا سنّت جاهلى را در قرار دادن فرزند خوانده به جاى فرزند واقعى ، باطل نمايد . امّا نمىخواست آن را عملى نمايد ، زيرا مىترسيد او را شماتت كنند به اينكه چرا با همسر پسرش ازدواج نموده ، كه در اين هنگام آيهء فوق نازل شد تا از انجام عمل جايز ، به خاطر خوف از مردم ، امتناع نورزد و به همين دليل در دنبالهء كلام فرمود : « لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ » ؛ يعنى : « از گفتار و اعتراض باطل آنها بر خودت مىترسى ، در حالى كه شايسته است در اجراى اوامر حق از خداوند ترسيده باشى . « وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا » ؛ يعنى : خداوند ارادهء انجام هر كارى از افعال خودش را داشته باشد ، آن كار را انجام خواهد داد ، زيرا مقتضى موجود و مانع مفقود است ، بر خلاف افعال ديگران كه گاهى واقع مىشود و گاهى نمىشود . از اين داستان احكامى استفاده مىشود : 1 - تساوى در نسب در نكاح شرط نيست . زيرا زينب در نسب برتر از زيد بود و به همين دليل رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضباغه ، دختر عبد المطلّب ، يعنى دختر پسر عموى خويش را به ازدواج مقداد بن عمرو درآورد كه زيد عامى النّسب بود . « 1 »

--> ( 1 ) . اين مطلب در كافى ، ج 5 ، ص 344 . در ضمن دو حديث روايت شده است .